

ای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام
بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام
مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور اای که دور از تو چون مرغ پرشکستهام
بی تو در باغ غم، منتظر نشستهام
مینویسم امشب از صفای دل، نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا، دور از این بهانهها
تو طنین شعر عاشقانهای
همچو روح شادی زمانهای
تو بیا که بشکفد به لبم ترانهای
چه شود گر بدهی جواب نامهی مرا
بنویسی دو سه جمله با کلام بیریا
که در آنجا ز خیال من نمیشوی رها
پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه
مینویسم امشب از صفای دل
نامهای پر آرزو برای تو
که به دیدنم بیا
دور از این بهانهها…
ز این بهانهها
******
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
اگر اشك به دادم نرسد ميشكنم/اگر از ياد تو يادي نكنم ميشكنم/من در اين كلبه تاريك وجود
اگر از هجر تو آهي شكنم/تك وتنها به خدا ميشكنم
............a$$...............s$
............f$$$'............s$$
............s$$$³´.......,..s$$³
..........h$$$$³.......s$'...$$³
.........i$$$$$.......s$³....³$
.....$...n$$$$$s.....s$³.....³,
....s$...'³$$$$$$@...$$$
....$$....³$$$$$$4...³$$s
...³$.....³$$$$$$$u..s$$$....s´
...`$$.....³$$$$$$$.$$$$...s³
....³$$s....³$$$$$$s$$$³..s$'
.....³$$s....$$$$$s$$$$'..s$$
..`s...$$$$...s$$$$$$$$³..s$$³..s
...$$.s$$$$..s$$$$$$$$$$$$$$³..s$
.s$.s$$$$s$$$$$$$$$$$$$$$$.s$$
..s$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$³
.s$$$ssss$$$$$$$$$$$$$ssss$$$$$´
$$s§§§§§§§§§s$$$$$$s§§§§§§§§§s$,
³§§§§§§§§§§§§§§s$s§§§§§§§§§§§§§s
³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
..§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
..³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.....³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
.......³§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§³
...........³§§§§§§§§§§§§§§§³
..............³§§§§§§§§§§§³
...................³§§§§§³
......................³§³
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟
گفت : هيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه.
لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله
لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله
حرفای قشنگ تو برام نيازه
راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه
آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟
چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟
کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی
واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی
خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو
اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو
به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله
منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله
الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم
تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم
.jpg)
عزیز دل تو را با خویشتن یکدل نمی بینم
به جز خون دل از این عشق بی حاصل نمی بینم
هزاران جهد کردم تا به راهت آورم
لیکن چه حاصل
چون تو را در همرهی مایل نمی بینم .......
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوب خیالت نمی برد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته رو به گردابم.......
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر می گریزی و گویا که غافلی
آرام سایه ایی همه جا در قفای توست....
ای دلِ نگفتمت حذر از راه عاشقی
رفتی بسوز.............رفتی بسوز
این همه آتش سزای توست......
جستم از دام به دامم گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم
بار دگر
شد طبیب من بیمار، مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر.

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك هال كه در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دل شكسته ايم نه
براي عده اي ولي چه خوب شد نبامدي
تمام طول هفته را به انتظر جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر.. نه.. غروب شد نبامدي

ميگن آسمون قشنگه چون ستاره هاش هر شب با چشمك زدنشون با آدما حرف مي زنند واسه ي خوابشون لالايي مي خونندواسه ي وقت هاي تنهايي شون سنگ صبورشون مي شن اما من مي گم زمين با اينكه پيش آسمون خيلي كوچيكتره اما خيلي هم قشنگ تره آخه ستاره هاي زمين دلاي مهربوني هستند كه به جاي فكر كردن به خودشون به ديگران فكر مي كنند به اونها ارزش مي دن حداقل موجب آزارشون نمي شن آدماي اميني هستند كه وقتي درد دل بي نوايي رو ميشنوند قلبشون با دل اون همراه مي شه چا ره جويي مي كنند و كمكش مي كنندواين دلها مال آدمهايي است كه فلسفه ي دلشون با فلسفه ي روحشون يكي شده.اونها ستاره هاي زمين هسستند دليل آفرينش هستند وكهكشان محبت و وفا
به اميد آن روزي كه با آمدنش تمام دلها ستاره اي بر آسمان خاكي زمين شوند
عاشقی را بر دلم بخشید و رفت
عشقش را در قلب من او دیدو رفت
من به یادش روزو شب سر میکنم
بی وفا اندوه من را دید و رفت
با سکوتش قلب من دیوانه شد
بی صدا از پیش من خندیدو رفت
اشکباران شد زمین از رفتنش
اشک را در چشم من او دیدو رفت
عشق را در چشم من باور نکرد
عشق را از قلب من دزدید و رفت
با غمش شبها ی من پایان نرفت
در همین فکرم چرا با من نماد
آی عاشقهای بی گناه ما همه زرد و بی کسیم
تنهاییم عین آسمون آواره ایم عین نسیم
همه باید یاد بگیریم که مثل مجنون بزرگ
عاشق هر کسی بشیم آخر بهش نمی رسیم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر باخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش
که او یکریز و پی درپی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
و بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
وقتي کسي براي تو ميميره اونقدر مرد باش که حداقل يک گل بر سر مزارش ببري .
گفتم زندگي چند بخش است؟ گفت دو بخش گفتم کدامند ؟گفت کودکي وپيري گفتم پس جواني چه شد گفت با عشق ساخت با بي وفايي سوخت با جدايي مرد" .
اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه اوست . اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد ، اين اشتباه توست .
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت خواهشي دارم تو در تنهاترين تنهاييش
تنهاي تنهايش نذار
فرشته اي به نام مادر
تمام درد و غم هاي زمانه
ميرود با لمس دستان تو مادر
تمام عمر وهستي يا بهانه
وجود نازنين توست مادر
اگر من زنده ام در اين زمانه
به شوق مهربان توست مادر
تمام آرزوي من تويي تو
نگاه ناز تو،عمر است مادر
تو ان زيبا بتي در اين زمانه
نگاه گرم تو عشق است مادر
به هنگام تولد در كنارم
همان زيبا فرشته كيست مادر؟
از انروزي كه دستم را گرفتي
عصاي دستان ضعيفم كيست مادر؟
تمام هستي ام مادر
من ،کوير،خورشيد
قسم خورده ايم به تنهايي خدا
و از آسماني که ماه را از ما گرفته
باران نمي خواهيم
*****
خورشيد آواره وار طلوع کرد
ديوانه وار انتظار کشيد
ومعصومانه غروب کرد
و شايد ماه نمي داند
چرا آسمان شب
مال اوست
*****
تا حالا به اين فکر کردي که چرا غروب رنگش سرخه
غروب رنگش سرخه
چون خورشيد آتيش مي گيره
وقتي ميبينه من و تو کنار هميم
******


تو هوای ِبغض ِ باغچه، تُو همون الهه هستی
که با دست مهربونت، زخم آینه ها رُ بستی
توی ِ قصّه ی شبونه، تو همون فرشته هستی
که تو تکرارِ هَراسَم، شبُ از پایه شکستی
تو همونی که می تونی،واس ِ من غزل بخونی
توی ِ دریای ِ نگاهت، قایِق عشقُ برونی
تو همونی که می خواستم،قصّه هام مالِ تو باشن
گلای باغچه می خواستن، که با دستای تو واشَن
تو همون پنجره هستی، که تو شعرام خونه داری
توی ِ فینال ِ محبّت، می دونم کَم نِمیاری
تو واسم زمزمه سازی، مثِه بارون واسِه دریا
تو همون لحظه ی نابِ، چیدنِ عشقی تو رؤیا
تو برام مایه ی شوقی، واسه رفتن تا ستاره
مَنُ پُر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...

دیگه گریه دلو وا نمی کنه
زندگی با آدماش برای من یه قصه بود
توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون
توی شب صدایی جز گریه ی بی صدا نبود
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دلو وا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی کنه
قصه ی ماتم من هر چی که بود هر چی که هست
قصه ی ماتم قلبِ خسته ی یه آدمه
وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم
از غم و غصه برات هر چی بگم بازم کمه
نمی خوام مثل همه گریه کنم
دیگه گریه دلو وا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غمو از دلم جدا نمی کنه
بگو درد دلت را چشمان خسته ام را باراني كرده است. 

بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بي ستاره مرا دلتنگ كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه شبهاي بي مهتاب مرا غمگين كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناري مرا عاشق كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است.
بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است.
بگو درد دلت را به من ، كه دنياي عاشقي مرا سر به زير كرده است.
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگي ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو! بگو كه بغض گلويم
بگو درد دلت را به من ...................
بگو درد دلت را به من ..................


با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم
نفس هایم را حبس کردم
پرده ای سیاه به یاد آویختم
زندگی را فراموش کردم
شاید فراموشت کنم
خاطراتت را آتش زدم ،
به عشق نفرین کردم
رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم
تا آسمان پرواز کردم
شاید فراموشت کنم
اما ....






|
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی |
دلم می خواست كسي در حوالی احوال من نبود ،
دلم برای خواندن همان آواز قديمی تنگ است .
من از پلك گشوده اين پنجره ها می ترسم
بايد بروم جای دور
بايد جای دور بروم
ديگر نه مولوی را دوست می دارم و نه حوصله حافظ را …
تنها به كوچه مي نگرم
عده ای مغموم از كوچه مشرف به پسين می گذرند
رخت هاشان تاريك
چشمهاشان خيس
اما من دلشان را از اين پيشتر ،جای دور ديده بودم.
![]()
![]()
روزی با او آشنا تر خواهم شد
آنگاه حتما حرفهايمان به گو نه ای ديگر خواهد بودبا اين حال من
حر فهای پراکنده اش را دوست دارم
مثل قصه های بی قصه اند
مثل فيلمهای بی قصه
در عين پرا کندگی دارای منطقی پنهان هستند
مثل خود زندگی
مثل تمام اتفا قهای هر روز و هر لحظه.
و من با خود فکر می کنم چرا حرفهای ما به سکوت می انجامد
شايد به خاطر پريشانی هميشگی ما است.
اما روزی با او آشنا تر خوا هم شد
اما معلوم نيست او برای هميشه به سمتی می رود
و يا باز می گردد؟؟؟؟؟؟
و من
مبهوت از کرده تو ...
- خنده ای تلخ را -
گـــــــريستــــــــــم ...
![]()
دير است
دور نيست
که بميرم
يا بخوابم
چه فرق می کند برای شما
من که نباشم٫
تنها
نام کوچک دنيا
به يادتان می ماند.
نام ام را به خاطر بسپار
به سنگ ها هم
نمی توان اعتماد کرد
![]()

هیچ می دانی چرا چون موج در گریز از خویش پیوسته می کاهم؟!
زانکه بر این پرده تاریک ، این خاموش نزدیک
آنچه می خواهم نمی بینم و آنچه می بینم نمی خواهم !!!!!
کاش می شد
گل چشمان تو را می چیدم
و می آویختمش بر دیوار
در اتاقم که پر از سایه توست
آن زمان که عطر نگاهت را زندانی خود می دیدم
به خودم گفتم: تو نوازشگر احساس غم آلوده من می مانی
ولی افسوس تو آن نیستی
آن کوچک پاک
که من از پاکی اندیشه خود پروردم
وبزرگش کردم
من نمی دانستم که تو با ضجه هر رهگذری می خوانی
هیچ دل بر تو نمی باید بست
مهربان با دل سنگ تو نمی باید بود
سنگ دل نیستم اما
دل من می خواهد که تو را با خشم به خاک اندازد
و چو رگبار خزان
قلب گلگون تو را خسته و پرپر سازد
تا دو چشم تو
در ظلمت این تنهایی
شاهد پاکی وآشفتگی من باشد![]()


می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود
این سوت کوچه گرد رها عاشقت بشود
گفتم به باد بگویم تو را ...نه...ترسیدم
این گرد باد سر به هوا عاشقت بشود
پوشیده ای سفید،کجا سبز من؟ نکند
نار و ترنج باغ صفا عاشقت بشود
بگذار دل به دل غنچه ها ولی نگذار
پروانه های خانه ما عاشقت بشود
حالا تو گوش کن به غمم شهربانو تا
در قصه هام شاه و گدا عاشقت بشود
بالا نگاه نکن آفتاب لایق نیست
می تراينم آن بلند بلا عاشقت بشود
مال منی تو،چنان مال من که می ترسم
حتی خدا نکرده خدا عاشقت بشود
خورشید قصه ی مادر بزرگ یادت هست؟
خورشیدمی تو ،ماه چرا عاشقت بشود
وقتی نشسته اینهمه خاکی به پای غمت
باز این گدای بی سر و پا عاشقت بشود؟
عمری است گوش به زنگم، چرا؟...که نگذارم
حتی درنگ ثانیه ها عاشقت بشود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اين شعر اوست ، خود او ، بماند موزون
تا تو ، توي مخاطب او عاشقش نشوي

